- هدف از چهار کتاب دستور عمل بنای کلیسای مسیح
-
هدف از چهار كتاب دستورعمل بنای كلیسای مسیح
این دوره درسی از طریق عنوان كردن موارد زیر به سر گروه، بنای كلیسای مسیح را امری عملی میسازد:
1- هر كدام از چهار كتاب دستورعمل بنای كلیسای مسیح، حاوی 12 درس میباشند كه میتوان در طول سه ماه آنها را به اتمام رساند
.2- آیات مهم كتابمقدسی به شاگردان كمك میكنند كه مسیح، كلیسا و کتاب مقدس را بشناسند
.3- دستورالعمل هایی كه با حروف پررنگ چاپ شده مثل " بخوانید"، " كشف و گفتگو كنید" به سرگروه درهدایت گروه كمك می كند
.4- " ملاحظات " جواب مختصری به هر سوال می دهند كه می توانند بعنوان خطوط راهنما برای سرگروه مورد استفاده قرار گیرند
.5- این دوره آموزشی روشهایی عملی، جهت بنای كلیسای مسیح و بررسی انجیل یوحنا به طور فردی یا جمعی ارائه میكند
.6- هر درس دارای یك تكلیف خارج از كلاس می باشد.
7- این دوره آموزشی را میتوان در اختیار دیگران نیز گذاشت. پس از به اتمام رساندن بررسی یكی از كتب دستورعمل بنای كلیسای مسیح، تنها آن عده از شاگردان میتوانند یك نسخه از آن كتاب دستورعمل را داشته باشند كه مایلند این دوره درسی را در یك گروه كوچك دیگر تعلیم دهند.دعای ما این است كه خداوند به سرعت بر تعداد كلیساها و کلیساهای خانگی در منطقه شما بیفزاید.عیسی میفرماید: "من كلیسای خود را بنا میكنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهند یافت" (متی 16: 18).باشد كه خدا جلال یابد. "زیرا كه از او و به او و تا او همه چیز است. و او را تا ابدالآباد جلال باد، آمین" (رومیان 11: 36).
- کلیسای مسیح چگونه بنا می شود؟
-
كلیسای مسیح چگونه بنا میشود؟
مسیح كلیسای خود را بنا میكند و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهند یافت (متی 16: 18). مسیح در ابتدا از رسولان استفاده كرد تا كلیساهای تاریخی را در میان یهودیان، غیریهودیان و سامریان بنیان نهد (افسسیان 2: 20). امروزه او از مسیحیان معمولی جهت بنای كلیسای خود استفاده میكند. او كلیسای خود را بر روی مسیحیانی بنیان میگذارد كه زندگی مسیحی درستی داشته (افسسیان 4: 1- 2)، و متكی بر آموزههای صحیح از كلام خدا هستند (افسسیان 4: 3- 6). او همچنین كلیسای خود را بر روی مسیحیانی كه خدمات مختلف و تواناییهای روحانی متفاوتی دارند، بنا میكند (افسسیان 4: 7- 12). او به ایمانداران جدید كمك میكند تا تبدیل به شاگردان او شوند (مسیحیان بالغ) (افسسیان 4: 13- 14) و آنها را به جهت انجام خدمات مختلف عملی در داخل و خارج از كلیسا تجهیز میكند (افسسیان 4: 12) و اجتماعی مبتنی بر حقیقت و محبت بنا میكند كه در آن ایمانداران دائمأ در جهت شباهت به مسیح رشد میكنند (افسسیان 4: 15- 16). و بدین ترتیب كلیسای خود را بنا میكند. امروزه، بنای كلیسای مسیح مسئولیت تمام مسیحیان میباشد.
- کلیسا چیست؟
-
كلیسا چیست؟
در سطح محلی، كلیسا همانا تجمع مسیحیان در یك خانه (رومیان 16: 5) یا یك شهر (اول قرنتیان 1: 2) میباشد. در سطح جهانی، كلیسا بدن مسیح (افسسیان 1: 22- 23) میباشد و تمام مسیحیان اعضای آن بدن هستند (اول قرنتیان 12: 12). كلیسا بنایی روحانی است كه هر فرد مسیحی یكی از سنگهای زنده آن میباشد (اول پطرس 2: 5) و یا مكانی است كه خود خدا بواسطه روحش در آن سكونت مینماید (افسسیان 2: 21- 22). كلیسا خانواده الهی میباشد (افسسیان 2: 19). خدا، پدر پرمحبت كلیسا و مسیحیان نیز برادران و خواهران یكدیگر میباشند. كلیسا گله گوسفندانی است كه شبانی را كه در جلوی آنها حركت میكند، پیروی میكنند (اول پطرس 5: 2 ؛ 2: 25؛ 5: 4). كلیسا ملت مقدس خداست كه متشكل از مردمی است كه خدا آنها را از میان تمام ملل جهان انتخاب میكند (اول پطرس 2: 9- 10). كلیسا تجلی قابل رؤیت ملكوت یا پادشاهی خدا بر روی زمین میباشد (متی 13: 36- 43؛ 16: 18- 19؛ 21: 42- 44). كلیسا هنوز واقعیت كاملی نیست، بلكه در زمان بازگشت مسیح، عروس كامل عیسی خواهد بود (مكاشفه 21: 1- 2 ، 9- 10؛ 19: 7). از طرفی كلیسا، " كلیسایی مبارز" در دنیا است كه در آن مسیحیان در برابر حملات دشمن ایستادگی میكنند (متی 16: 18- 19؛ افسسیان 6: 10- 18؛ مكاشفه 12: 10- 12). از طرف دیگر، كلیسا، " كلیسای پیروز" در آسمان میباشد، مكانی كه مسیحیانی كه از این جهان رفتهاند در آنجا در حضور خدا سكونت میكنند (غلاطیان 4: 26؛ عبرانیان 11: 10، 16؛ 12: 22- 24؛ 13: 14).
| ضمیمۀ 2 |
|
|
| چهارشنبه ، 24 مهر 1387 ، 10:24 | |
|
كتاب مقدس به وضوح حقایق زیر را در رابطه با حیات پس از مرگ تعلیم میدهد. (همچنین به دستورعمل بنای كلیسای مسیح - كتاب دوم، درس 23 و ضمیمه 5 در آن کتاب مراجعه كنید). - كتاب مقدس تعلیم میدهد كه هر فرد دارای بدن و روح یا جان میباشد؛ - روح یا جان پس از مرگ بدن باقی میماند؛ - روح یا جان یك فرد مسیحی بلافاصله پس از مرگ به آسمان میرود؛ - روح یا جان یك فرد مسیحی به طور كامل هشیار است و دیگران را در آسمان تشخیص میدهد؛ - زمانی كه روح یا جان یك شخص از بدن او جدا میشود، قادر نیست با اشخاصی كه بر روی زمین زندگی میكنند، ارتباط داشته باشد.
تكذیب نظریات مختلف غیركتابمقدسی در رابطه با وقایع پس از مرگ انسان
الف - نظریه عالم مردگان
1- نظریه عالم مردگان مبتنی بر كتابمقدس نیست.
این نظریه تعلیم میدهد كه عالم مردگان كه در زبان عبری عهدعتیق "شئول (هاویه)" و در زبان یونانی عهدجدید "هادِس" نامیده میشود، محل سكونت تمام مردگان میباشد، چه ایماندار و چه بیایمان. نظریه عالم مردگان در اشكال زیر یافت میشود:
الف) اولین نظریه عالم مردگان میگوید وقتی كه هر دو گروه مردم عادل و شریر میمیرند، بدنها و جانهای آنها به مكانی در زیر زمین به نام هاویه نزول میكند. این مكان، در نقطهای در زیر زمین قرار گرفته و خصوصیتی خنثی دارد. این مكان، سرزمین فراموشیهاست، جایی كه تمام مردگان محكوم به فنا هستند، و تنها انعكاسی خیالی از حیات بر روی زمین از آنها باقی میماند. مذاهب دیگر هم چنین تفكری دارند. آنها معتقدند كه مردم همان گونه كه بر روی زمین زیست میكنند، در عالم مردگان زندگی میكنند. آنها این باور را دارند كه شخص مرده نیازمند پول، خوراك، لباس و دیگر ملزومات زمینی جهت بقا در عالم مردگان میباشد، و این موارد باید توسط آشنایان زمینی آنها، برایشان مهیا شوند. به نظر آنها عالم مردگان مكانی است كه در آن هیچ نوع هشیاری اخلاقی، و هیچ نوع شادی و فعالیتی وجود ندارد. و مكانی جهت دریافت پاداش یا مجازات نیست.
ب) نظریه دوم عالم مردگان میگوید كه عالم مردگان، مكانی خنثی نیست، بلكه به دو بخش به نامهای فردوس، برای مردم خوب، و جهنم برای مردم بد، تقسیم شده است. تا زمان داوری نهایی، مردمان خوب تا اندازهای از پاداش بهشت لذت میبرند، در حالی كه مردمان بد تا اندازهای از مجازات جهنم، عذاب میكشند. یك گروه معتقد است كه بهشت تنها برای یهودیان است و گروه دیگری معتقد است كه بهشت تنها متعلق به آن دسته از یهودیانی است كه شریعت را نگاه داشتهاند و یهودیان دیگر و غیریهودیان همه به جهنم خواهند رفت. این گروه از یهودیان معتقدند كه مسیح موعود تمام یهودیان را از عالم مردگان رهایی خواهد داد، در حالی كه غیریهودیان برای همیشه در عالم مردگان، كه مكان تاریكی است، باقی خواهند ماند. یك گروه از مسیحیان بر این باورند كه قبل از صعود مسیح، تمام ایمانداران به بهشت رفتند، ولی پس از صعودش آنها به "آسمان" میروند. هر دو نظریه عالم مردگان، غیركتابمقدسی هستند.
2- تعلیم مبتنی بر كتابمقدس در رابطه با عالم مردگان (هاویه)
كلمه "هاویه" در كتابمقدس همیشه از مفوهمی یكسان برخوردار نیست. این كلمه سه جنبه مختلف از مرگ را توضیح میدهد. به طور مجازی حالت مرگ، و یا به طور لغوی، مكان مرگ را توصیف میكند، كه ممكن است یا اشاره به قبری بكند كه بدن مردم مرده به آنجا میروند یا به جهنم اشاره بكند، كه تنها جانهای مردم شریر در آنجا قرار میگیرد. بر اساس چهارچوب هر قسمت از كتابمقدس، باید متوجه شویم كه به طور خاص به كدام مفهوم از این كلمه در آن قسمت اشاره شده است. در چهارچوب لوقا 16: 19- 31، این كلمه بیانگر مكانی به نام جهنم میباشد.
الف) كلمه هاویه (عالم مردگان)، گاهی به مفهوم حالت مرگ میباشد. هاویه، حالت جدایی بدن از جان میباشد.
1) حالت مرگ به عنوان قلعهای با دروازهها. در كتابمقدس، حالت مرگ، غالبأ مكانی پنداشته شده كه قلمروِ مرگ است. این مكان همچون قلعهای با دروازهها نموده شده كه تنها مسیح كلیدهای آن را در دست دارد (متی 16: 18؛ مكاشفه 1: 18). این تصویرِ مكانی به احتمال قوی تعمیم اندیشه قبر است (بازگشت به خاك)، یعنی جایی كه همه انسانها پس از ورود به حالت مرگ بدان فرود میآیند (جامعه 3: 19- 21). با توجه به این كه هم مسیحیان و هم غیرمسیحیان وقتی كه میمیرند، وارد حالت مرگ میشوند و بدن آنها در قبر قرار میگیرد، به طور مجازی میتوان گفت كه هیچ تمایزی بین آنها در هاویه وجود ندارد (جامعه 9: 2- 3). "خداوند میمیراند و زنده میكند؛ به قبر (یا هاویه، حالت مرگ) فرود میآورد و برمیخیزاند (حالت زنده بودن) (1 سموئیل 2: 6)". مفهوم نزول به هاویه، در قسمتهای زیر از كتابمقدس یافت میشود: ایوب 14: 13- 14؛ 17: 13- 14؛ مزمور 89: 48؛ هوشع 13: 14؛ اعمال 2: 27، 31؛ و در مكاشفه 6: 8 و20: 28 به آن شخصیت داده شده است. برخی از قسمتهای كتابمقدس مانند مزمور 16: 10، 30: 34، 49: 15 و 89: 48 در مورد رفتن جانها به هاویه یا بودن آنها در این مكان صحبت میكنند. ولی این موضوع آشكار است كه در زبان عبری، ضمیر ملكی "من"، اگر همراه با كلمه جان (در عبری: نِفِش) بهكار رود، اصطلاح مجازی است كه معادل با ضمیر شخصی "من" میباشد. به عنوان مثال، مزمور 89: 48 میفرماید، "كدام آدمی زنده است كه موت را نخواهد دید؟ و جان خویش را از دست قبر خلاص خواهد ساخت؟". این آیه به این مفهوم است كه "چه انسانی قادر است خود را از مرگ و قدرت آن خلاصی دهد؟" امثال 23: 13- 14 میفرماید كه اگر تو فرزند خود را با چوب تنبیه كنی، جان او را از هاویه نجات خواهی داد، كه در این جا منظور این است كه تو او را یا از مرگ زودرس (حالت مرگ) و یا از نابودی در جهنم، نجات خواهی داد. 2) حالت مرگ به عنوان مكانی یأسآور و تاریك. مكاشفه خدا در رابطه با حالت و وضعیت انسان بین مرگ و رستاخیز او، در عهدعتیق هنوز كامل نشده بود. بعضیها حالت مرگ، مخصوصأ پوسیدگی و تباهی انسان در قبر را، به عنوان مكانی تاریك و اندهناك تلقی میكردند. در ایوب 7: 9- 10، 10: 19- 22، 16: 22 و 17: 7- 16، ایوب نقطه نظر خود را در مورد مرگ بازگو میكند. در این آیات، هاویه به عنوان حالت مرگ، به صورت "مكانی كه در آن برگشتی به جهان حاضر نیست"، "زمین سایه موت وظلمت" و "زمین سایه موت و بیترتیب" توصیف شده است. همچنین به صورت "مكانی تاریك كه شخص در آن ساكن میشود"، "جایی كه ارتباط نزدیكی بین كرمها و پوسیدگی بدن وجود دارد"، و "جایی كه مردگان با تمام نقشهها و آمال و آرزوهای خود در پشت دروازههایی بسته قرار میگیرند"، توصیف شده است. در ایوب 14: 7- 11، ایوب هاویه (حالت مرگ) را به عنوان چیزی "ناامید كننده" تلقی میكند؛ درختان و گیاهان از بین میروند، ولی هر سال شكوفه داده، محصول میآورند. ولی انسان میمیرد و پس از آن هیچ وقت به حیات قبلی خود باز نمیگردد. حیات انسان محدود است و بر خلاف گیاهان و درختان، تنها یك بار فرصن زیستن بر روی این زمین را دارد. 3) امید به حیات پس از مرگ در عهدعتیق. در ایوب 14: 12- 17، ایوب آرزوی خود را بازگو میكند. آیا امكان دارد كه انسان پس از مرگ باز موقعیت برای زیستن داشته باشد؟ آیا خدا برای مرگ زمان محدودی در نظر نخواهد گرفت و او را تا زمانی كه زمین و آسمان جهان حاضر به انتها برسند، در حالت مرگ، پنهان نخواهد كرد؟ آیا خدا او را ندا داده، از هاویه بر نخواهد خیزانید؟ در آن زمان او با امید، انتظار مبدل شدن توسط خدا را خواهد كشید. این افكار مثبت نبوتی، بلافاصله در ایوب 14: 18- 19 به ناامیدی تبدیل میشوند. و در ایوب 16: 19- 21 و 19: 25- 27، این افكار نبوتی باز در ذهن ایوب بیدار میشوند. اگرچه ایوب به زمان مرگ خود نزدیك شده بود، میدانست كه رهاننده او زنده است، و در انتهای تاریخ جهان، خدا بر روی این زمین میایستد، و در اتفاقات آن سهیم خواهد بود. و پس از این كه بدن او از بین برود، بدون جسدش نیز خدا را خواهد دید. او در واقع خدا را در روح خواهد دید. افكار نبوتی ایوب در كتب دیگر عهدعتیق به وضوح بیشتری بیان شده است. در این قسمتها، همانگونه كه در عهد جدید نیز به آن اشاره شده است، انتظار دیدن خدا با شادی، علیرغم مرگ فیزیكی (جسمانی)، نمایان میباشد. به عنوان مثال خنوخ با خدا راه میرفت و به حضور خدا بالا برده شد (پیدایش 5: 22- 24). ایلیا در گردباد به آسمان صعود كرد (دوم پادشاهان 2: 11). خنوخ و ایلیا به عالم مردگان منتقل نشدند (عبرانیان 11: 5). مزمور 116: 15 میفرماید: "موت مقدسان خداوند در نظر وی گرانبهاست." عادلان میمیرند تا از مصیبتی كه در راه است، خلاصی یابند، و بدین ترتیب از آرامش و سلامتی خدا برخوردار شوند (اشعیا 57: 1- 2). در زمان مرگ، بدن انسان به جایی كه از آن آمده است، باز میگردد (به زمین)، ولی روح او به نزد عطا كننده آن، كه خداست، برمیگردد (جامعه 12: 7). بدن عادلان در سلامتی و آرامش كامل قرار میگیرد و در حضور خداوند كمال شادی را تجربه خواهند كرد (مزمور 16: 9، 11؛ 17: 15؛ 49: 15؛ 73: 24- 26؛ امثال 14: 32؛ اشعیا 25: 8؛ دانیال 12: 2). 4) امید به حیات پس از مرگ در عهدجدید. خدا، خدای مردگان نیست، بلكه خدای اشخاص زندهای همچون ابراهیم، اسحاق و یعقوب میباشد (متی 22: 32). ایمانداران عهدعتیق درانتظار وطنی بهتر بودند كه وطنی آسمانی است (عبرانیان 11: 13- 16). عهدجدید با وضوح بیشتری چهره شادمان مسیحیان را آشکار میسازد و در مورد شادی آگاهانه آنها پس از مرگ فیزیكیشان (جسمانیشان) تعلیم میدهد. به عنوان مثال، پس از این كه بدن یا خیمه زمینی ما فرو ریزد، عمارتی از خدا داریم، خانهای جادوانی در آسمان. هنگامی كه از بدن خود جدا شویم، در حضور خداوند خواهیم بود (دوم قرنتیان 5: 1، 8؛ لوقا 16: 22- 25؛ 23؛ 43؛ اعمال 7: 59؛ افسسیان 3: 14- 15؛ فیلیپیان 1: 21، 23؛ اول تسالونیكیان 5: 10؛ مكاشفه 6: 9، 11؛ 14: 13).
ب) كلمه هاویه گاهی به مفهوم جهنم میباشد. هاویه مكان مجازات ابدی میباشد.
1) هاویه به عنوان جهنم. در برخی از قسمتهای كتابمقدس، مقایسه موجود میان مرگ و هاویه، بیشتر به صورت تهدید و اخطاری عرضه شده است تا به صورت حالت و وضعیت مرگ (امثال 5: 5؛ 7: 27؛ 9: 17- 18؛ 15: 24؛ 23: 14). بدین ترتیب مفهوم آن بیشتر به جهنم نزدیك است. به عنوان مثال، امثال 15: 24 میفرماید كه طریق حیات برای عادلان به سوی بالاست، تا او را از رفتن به سمت هاویه دور نگاه دارد. در این جا منظور از هاویه، جهنم میباشد. شریران تهدید شدهاند كه به عنوان مجازات اعمالشان، به جهنم خواهند رفت. در تثنیه 32: 19- 22، خدا میفرماید كه آتشی در خشم او برعلیه بتپرستی قوم اسرائیل برافروخته شده كه تا هاویه پایینترین (كه منظور جهنم است) شعلهور شده است. بنابراین خشم خداوند در هاویه در مفهوم جهنم، شعلهور میشود. مزمور 9: 17- 18 در مورد این حقیقت اخطار میدهد كه شریران و تمام مللی كه خدا را فراموش میكنند به هاویه خواهند رفت، كه منظور جهنم است، و در آن جا بر خلاف عادلان، فراموش شده، امیدشان از بین خواهد رفت. مزمور 49: 13- 15 اخطار میدهد كه مردمی كه بر خود اعتماد كنند، برخلاف عادلان، از هاویه، كه منظور جهنم است، خلاصی نخواهند یافت و وارد حضور خدا نخواهند شد. شریران بدون داشتن امید، و حضور پرمحبت خدا و بدون خلاصی، در جهنم خواهند ماند. برخی از مفسرین سعی میكنند به منظور پرهیز از این مشكل، اندیشه عالم مردگان را در مفهوم خنثای آن انكار میكنند و عالم مردگان را دارای دو قسمت به نامهای بهشت، به عنوان محل سكونت عادلان و جهنم، به عنوان محل سكونت شریران، در نظر میگیرند. البته در هیچ جای كتابمقدس، چنین تقسیمبندی را مشاهده نمیكنیم. عهدعتیق در مورد هاویه به عنوان مكانی جهت مجازات شریران صحبت میكند. و عهدجدید به وضوح بهشت را با آسمان یكی تلقی میكند (دوم قرنتیان 12: 2، 4) و نه به عنوان مكانی كه در عالم مردگان قرار دارد. عهدجدید همچنین هاویه را با جهنم یكی تلقی میكند (متی 11: 23- 24؛ لوقا 16: 23). در لوقا 16: 23- 24، مرد ثروتمندِ خودخواه، پس از مرگ و تدفینش، خود را در هاویه یافت، كه همان جهنم است، جایی كه در آن عذاب میكشید. در تمامی این موارد، تنها شریران به هاویه، كه به مفهوم جهنم میباشد، میروند، زیرا عادلان به آسمان میروند. بنابراین هیچ وقت نمیتوان هاویه را بر طبق نظریه دوم عالم مردگان كه در بالا عنوان شده است، به عنوان عالم مردگان با دو تقسیمبندی قلمداد كرد. 2) هاویه به عنوان مكان سكونت شیطان و نیروهای شریر. اصطلاح هاویه با اصطلاح ابدون كه به مفهوم ویرانی است، مترادف میباشد (ایوب 26: 6؛ امثال 15: 11؛ 27: 20). این اندیشهای است سخت كه در مورد فرشته چاه هاویه بهكار رفته و مكانی است كه شیطان و نیروهای شریر در آن سكونت دارند (مكاشفه 19: 11؛ مكاشفه 9: 1- 5؛ 11: 7؛ 17: 8؛ 20: 1- 3). بنابراین، بر خلاف نظریه اول عالم مردگان، هاویه هیچ وقت نمیتواند از مفهومی خنثی برخوردار باشد.
پ) كلمه هاویه گاه به مفهوم قبر میباشد. هاویه قبری است كه بدن تمام مردگان به آن جا نزول میكنند. مفهوم اولیه هاویه، به احتمال زیاد، "مكان ویرانی" بوده و بعد در وهله اول در مفهوم جهنم، به عنوان مكانی جهت انهدام ابدی شریران تلقی شده است. تنها در مفهوم ثانوی خود، به آن به عنوان قبر یا مكانی جهت انهدام بدن، اشاره شده است. در مكاشفه تكامل نیافته عهدعتیق، كلمه هاویه بیشتر در مفهوم قبر به كار رفته است تا در مفهوم جهنم، در حالیكه در مکاشفه کامل عهدجدید این اصطلاح در عهدجدید بیشتر در مفهوم جهنم به كار رفته است. كار آسانی نیست كه بخواهیم تعیین كنیم كه كلمه هاویه به حالت مرگ اشاره دارد یا به قبر، همان گونه كه قسمتهای قید شده در بالا از كتاب ایوب این موضوع را بیان میكند (ایوب 14: 13؛ 17: 13؛ 21: 13). در قسمتهای زیر كاربرد مفهوم قبر برای كلمه هاویه، محتملتر میباشد. در پیدایش 42: 38، یعقوب میگوید كه ماتم به جهت از دست دادن پسرش، مویهای سفید او را به هاویه، كه به مفهوم قبر است، فرود خواهد برد (همچنین پیدایش 37: 35؛ 44: 29؛ 1 پادشاهان 2: 6، 9). مزمور 88: 3 میفرماید كه زندگی او به هاویه (قبر) نزدیك شده است، كه به این مفهوم است كه او در حال مرگ است. مزمور 6: 5 میفرماید كه شخص در موت به یاد خدا نمیباشد و هیچ كس در هاویه (كه به مفهوم قبر میباشد)، او را حمد نمیگوید. مزمور 49: 6- 15 میفرماید كه سرنوشت مردمی كه به خود و ثروت خود و همچنین بر افرادی كه كارهای آنان را تأیید میكنند، اعتماد دارند، هاویه میباشد، كه منظور قبر است، مكانی كه در آن علیرغم تمام ثروتی كه داشتهاند، بدنشان رو به فساد و تباهی میرود. ولی سرنوشت عادلان، یا كسانی كه به خدا اعتماد میكنند، نجات و رهایی از جانب خدا میباشد. خدا بدن آنان را از قبر برخیزانده، ایشان را به حضور خود خواهد برد. البته قبل از قیامت مردگان، در زمان مرگ، "خاك به زمین برمیگردد به طوری كه بود، و روح نزد خدا كه آن را بخشیده بود، رجوع مینماید" (جامعه 12: 7). جامعه 9: 6- 10 به حالت مرگ اشاره میكند، مخصوصأ به بدنی كه در قبر نهاده میشود. این قسمت میفرماید كه در هاویه، كه منظور حالت مرگ در قبر میباشد، هیچ نقشه، عملكرد و حكمت و دانشی وجود ندارد. افرادی كه در قبر نهاده شده و در وضعیت مرگ قرار دارند، در اعمالی كه بر روی زمین صورت میگیرد، دخیل نیستند و هیچ تأثیری بر زمین فعلی ندارند. شخص مرده در هیچ نوع رابطهای با دنیا و فعالیتهای آن نمیباشد.همانطور که یقیناً بدن مرده در قبر از زندگی در این دنیا جدا شده است، یقیناً شخص در وضعیت مرگ از تمام فعالیتهای این دنیای حاضر جدا گردیده است. اعمال 2: 27، 31 تعلیم میدهد كه هاویه به وضعیت مرگ اشاره میكند، مخصوصأ به بدنی كه در قبر فاسد میشود.
نتیجهگیری: هاویه، وضعیت مرگ پیش از قیامت بدنها میباشد. این كلمه بسته به چهارچوب آن، میتواند به "وضعیت مرگ (جدایی روح از بدن)، "به قبر" یا "به جهنم" اشاره كند. هیچ قسمتی در كتابمقدس این تعلیم را نمیدهد كه جان (روح) تمام مردم، پس از مرگ همه به یك جا میروند. بدن تمام مردم شریر و عادل به قبر میرود، ولی جانهای (روحها) آنها به جاهای مختلف. جانهای (روحهای) مسیحیان (عادلان) به آسمان میروند (جامعه 12: 7؛ دوم قرنتیان 5: 8؛ فیلیپیان 1: 23؛ عبرانیان 12: 23)، در حالی كه جانهای (روحهای) غیرمسیحیان (شریران) به جهنم (متی 11: 23- 24؛ لوقا 16: 23).
ب - نظریه برزخ
1- نظریه برزخ مبتنی بر كتابمقدس نیست.
الف) نظریه برزخ تعلیم میدهد كه در زمان مرگ، تنها روح مسیحیانی كه پاك هستند، به آسمان میرود. اینها مقدسینی هستند كه در متی 25: 46 و فیلیپیان 1: 23 به آنها اشاره شده است. روح تمام مسیحیان قبل از رفتن به آسمان، ابتدا به برزخ، كه مكان غذاب و رنج و آتش است، میرود. در برزخ، آنها باید از مرحلهای عبور كنند كه طی آن، از گناهانی كه بر روی زمین مرتكب شده و قابل بخشش هستند، تطهیر میشوند. بر طبق نظر كلیسای كاتولیك روم، برزخ مكانی جهت مجازات نیست، بلكه مكانی جهت تطهیر شدن و آمادگی برای رفتن به آسمان میباشد.
ب) دوره زمانی برزخ و درجه طهارت به تعداد گناهانی بستگی دارد كه شخص باید از آنها تطهیر شود. این دوره زمانی را میتوان كوتاه كرد و درجه رنج و عذاب نیز میتواند به واسطه دعاها، و اعمال نیكی كه كاتولیكهای در قید حیات بر روی زمین انجام میدهند كاهش یابد، مخصوصأ توسط انجام مراسم عشای ربانی در كلیسای كاتولیك روم. پاپ در حوزه قدرت خود، قادر به بخشیدن و عفو شخص میباشد، كه بدین وسیله دوره رنج و عذاب او در برزخ كوتاهتر شده، حتی ممكن است به اتمام برسد.
پ) كاتولیكها مبنای نظریه خود را بر اساس كتابمقدس قرار نمیدهند، بلكه بر اساس یك كتاب آپوكریفا به نام دوم مكابیان 12: 42- 45. البته این قسمت از كتاب مكابیان تعالیمی دارد كه حتی كاتولیكها نیز برخی از آنها را نمیپذیرند. یكی از این تعالیم در رابطه با رهایی احتمالی سربازانی در برزخ است كه در گناه مهلك بتپرستی مرده بودند.
2- استدلالات مبتنی بر كتابمقدس در برابر نظریه برزخ
الف) تمام مسیحیان در زمان مرگ، بلافاصله به آسمان میروند. تمام مسیحیان، مقدس هستند. كتابمقدس در رابطه با وضعیت مسیحیان پس از مرگ، در قالب اصطلاحات مختلفی تعلیم میدهد. مكان زیبایی كه مسیحیان پس از مرگ به آنجا میروند به عنوان فردوس (لوقا 23: 43)، به عنوان مكانی كه در آن منازل بسیاری وجود دارد (یوحنا 14: 2)، به عنوان مكان پر جلال (مزمور 73: 24- 25)، به عنوان بودن با عیسی (فیلیپیان 1: 23) و همچنین به عنوان متوطن شدن در نزد خدا (دوم قرنتیان 5: 8)، توصیف شده است. بر طبق دوم قرنتیان 5: 8، "غربت از بدن" به منظور "بودن نزد خدا" و بر طبق فیلیپیان 1: 23، "رحلت از بدن" به مفهوم "بودن با مسیح" میباشد.
ب) هیچ كس نمیتواند چیزی را بر كار تمام شده نجات توسط عیسیمسیح بیفزاید. در زمان مرگ، مسیحیان بلافاصله به آسمان میروند، زیرا مسیح جریمه تمام گناهانشان را پرداخت كرده است.
1) نظریه برزخ سعی دارد بر كار تكمیل شده نجات بر روی صلیب (یوحنا 19: 30)، چیزی بیفزاید. مكاشفه 22: 18- 19 به مردم هشدار میدهد كه هیچ چیزی را از تعالیم كتابمقدس كم نكنند یا به آن اضافه نكنند. مسیح عدالت و قدوسیت كامل آنها میباشد (اول قرنتیان 1: 30). 2) نظریه برزخ اعمال نیك و دعاهای مسیحیان دیگر را وسیلهای جهت نجات انسان تلقی میكند. این نظریه به طور خاص، زیادتی اعمال نیك، مانند كارهای نیكوكارانه قدیسین خاص و همچنین عشای ربانی را عاملی جهت نجات انسان تلقی میكند. افسسیان 2: 8- 9 تعلیم میدهد كه هیچ كس توسط اعمال نیك نجات نمییابد. اگرچه كاتولیكها ادعا میكنند كه كلیدهای مرگ و هاویه را در دست دارند، مكاشفه 1: 18 به وضوح تعلیم میدهد كه تنها مسیح این كلیدها را در دست دارد.
پ - نظریه به خواب رفتن روح
1- نظریه به خواب رفتن روح، مبتنی بر كتابمقدس نیست.
الف) این نظریه میفرماید كه پس از مرگ، روح انسان در حالتی قرار میگیرد كه بیدار و آگاه نیست. تنها در زمان قیامت بدن او، روحش نیز آگاهی و هشیاری خود را بدست میآورد.
ب) این نظریه غالبأ با نظریات نیستی و فرصت دوم همراه میباشد. پس از مرگ، بدن و روح، هر دو به قبر نزول كرده، در حالت نیستی قرار میگیرد. تنها در زمان قیامت بدن، روح انسان هشیار و آگاه میشود، و فرصت دومی به جهت توبه، نجات و دریافت بدنی تازه بدست میآورد. او همچنین میتواند از این موقعیت استفاده نكند و در حالت ناتوبهكار و نیستی كامل قرار گیرد.
پ) این معلمین كاذب نظریه خود را بر اساس قسمتهایی از كتابمقدس مانند یوحنا 11: 11 و اول تسالونیكیان 4: 13 قرار میدهند كه مرگ را به حالت خواب تشبیه میكند. آنها همچنین نظریه خود را مبنی بر قسمتهایی مانند مزمور 6: 5 و جامعه 9: 10 قرار میدهند كه مرگ را به حالتی تشبیه میكند كه شخص در آن كاملأ ناآگاه میباشد. قسمتهای دیگری كه آنها اساس نظریه خود را بر آن قرار میدهند، دوم قرنتیان 5: 10 و مكاشفه 20: 11- 15 میباشند؛ بر طبق این قسمتها آنها معتقدند كه سرنوشت مردم تنها در روز داوری نهایی معین میشود نه قبل از آن.
2- استدلالات مبتنی بر كتابمقدس در برابر نظریه به خواب رفتن روح
الف) كتابمقدس هیچ وقت تعلیم نمیدهد كه روح یا بدن به خواب میرود. كتابمقدس تنها تعلیم میدهد كه شخص مرده، به خواب میرود. این اصطلاح بیانگر تشابه موجود میان بدنِ شخص مرده و شخص خوابیده میباشد و به عنوان بیان تعبیری نیکوتر ، به جای كلمه مرگ به كار رفته است.
ب) كتابمقدس تعلیم میدهد كه روح مردگان بسیار هشیار و آگاه میباشد. آن قسمتهایی از كتابمقدس كه ظاهرأ این تعلیم را میدهد كه انسانهای مرده هشیار و آگاه نیستند، هدفشان تأكید بر این موضوع است كه در حالت مرگ، انسانها قادر نیستند در فعالیتهای جهان فعلی دخیل باشند. به عنوان مثال، جامعه 9: 5- 12 میفرماید، "مردگان هیچ نمیدانند...و دیگر تا به ابد برای ایشان از هر آنچه كه زیر آفتاب كرده میشود، نصیبی نخواهد بود...در عالم اموات كه به آن میروی، نه كار و نه تدبیر و نه علم و نه حكمت است." بنابراین پس از مرگ، كارگر قادر به كار كردن، خواننده قادر به خواندن، و پادشاه قادر به حكمرانی بر روی زمین نخواهند بود. بنابراین كتابمقدس تعلیم میدهد كه در حالیكه بدن انسان در قبر آرامیده است، روح او از اموری كه بر روی زمین واقع میشوند آگاهی ندارد (اشعیا 63: 16). ولی نسبت به اموری كه در آسمان یا در جهنم واقع میشوند هشیار میباشد. به عنوان مثال، لوقا 16: 22- 28 میفرماید، وقتی كه مرد ثروتمند خودخواه مرد و دفن شد، چشمان خود را در جهنم گشود و درد و عذاب آن مكان را تجربه كرد. عبرانیان 12: 22- 24 و مكاشفه 6: 9- 10 میفرمایند كه هنگامی كه مسیحیان میمیرند، از ارتباط آگاهانه با خدای تثلیث و دیگر مسیحیانی كه قبلأ مردهاند، لذت میبرند.
پ) در روز داوری نهایی، سرنوشت ابدی مردم، معین نمیشود، بلكه اعلام میشود. سرنوشت ابدی مردم به نوع ارتباط آنها با عیسی مسیح در زمانی كه بر روی زمین هستند، بستگی دارد. عیسی در یوحنا 3: 18، 36 میفرماید: "هر كه ایمان نیاورد الآن بر او حكم شده است، به جهت آنكه به اسم پسر یگانه خدا ایمان نیاورده". "و آن كه به پسر ایمان نیاورد، حیات را نخواهد دید، بلكه غضب خدا بر او میماند". بر طبق متی 25 و دوم تسالونیكیان 1، سرنوشت ابدی تمام مردم تنها زمانی كه آنها در قید حیات بر روی زمین هستند، مشخص میشود. بر طبق مثل قنطارها در متی 25: 14- 30، پاداش یا مجازات هر شخص، قبل از مرگ او و قبل از بازگشت عیسی معین میشود. بنابراین پس از مرگ، فرصت دیگری جهت نجات وجود نخواهد داشت. بر طبق متی 25: 34، 41 و دوم تسالونیكیان 1: 5- 10، داوری نهایی به منظور اعلام قاطعانه حكم خدا، و مكاشفه عدالت و جلال او در حضور فرشتگان و تمام مردمی است كه تا به حال زیست كردهاند. موضوعی كه در روز داوری نهایی باعث تعجب مردم میشود، مربوط به بنیان و اساسی است كه بر طبق آن داوری انجام میشود، نه خود داوری. اساس داوری نهایی، فیض خدا میباشد (متی 25: 34) و این كه مردم چگونه به واسطه این فیض با مسیح و برادران او شراكت داشتهاند.
ت - نظریه نیستی
1- نظریه نیستی، مبتنی بر كتابمقدس نمیباشد.
الف) این نظریه تعلیم میدهد كه پس از مرگ، روح و بدن، هر دو نیست و نابود میشوند. بدن و روح انسان به قبر نزول میكنند، در حالت نیستی كامل قرار میگیرند. پیروان این نظریه معتقدند كه در زمان قیامت، این گونه نیست كه بدن و روح انسان دوباره هشیاری و آگاهی خود را بدست آورد، بلكه در آن زمان بدن و روحی جدیدی به وجود خواهد آمد. این نظریه همچنین تعلیم میدهد كه حیات شریران پس از مرگ خاتمه مییابد، در نتیجه جهنمی جهت درد و عذاب وجود ندارد. شریران برای همیشه نیست و نابود خواهند شد. بر طبق این نظریه، حیات عادلان پس از مرگ خاتمه مییابد، بنابراین مرحله دیگری پس از مرگ وجود ندارد. در زمان قیامت، عادلان بدن و روحی كاملأ جدید خواهند داشت.
ب) برخی از مردم تعلیم میدهند كه خدا همه انسانها را موجوداتی غیرفانی خلق كرد، ولی انسان به واسطه نااطاعتی تبدیل به موجودی فانی شده است. زمانی كه انسان مرتكب گناه شد، خدا حیات غیرفانی را از او گرفت. خدا به روح توبه كار حیات غیرفانی را دوباره عطا میكند، ولی گناهكارانی را كه توبه نمیكنند، از بین میبرد. برخی دیگر از مردم نیز تعلیم میدهند كه خدا تمام انسانها را موجوداتی فانی خلق كرد، ولی انسان به واسطه اطاعت از او قادر بوده است به موجودی غیرفانی تبدیل شود. انسان پس از ارتكاب به گناه، به صورت فانی باقی میماند. خدا به روح توبه كار حیات غیرفانی را عطا میكند، ولی گناهكارانی را كه توبه نمیكنند، از بین میبرد.
پ) آنها نابودی گناهكار را یا به منزله از بین رفتن آگاهی او و یا به منزله از بین رفتن تمام موجودیت او تلقی میكنند. بعضی معتقدند كه شریران مدتی پس از متحمل شدن رنج و عذابی آگاهانه، از بین میروند. برخی دیگر نیز بر این باورند كه شریران بلافاصله پس از مرگ نابود میشوند.
ت) آنها اساس نظریه خود را بر روی این حقیقت قرار میدهند كه تنها خدا، غیرفانی است؛ و حیات ابدی به ایمانداران داده شده است؛ و بیایمانان نابود میشوند که آنرا تنزل یافتن به وجود نداشتن تفسیر می کنند.
2- استدلالات مبتنی بر كتابمقدس در برابر نظریه نیستی
الف) خدا به طور ابدی غیرفانی است، ولی مسیحیان حیات غیرفانی را دریافت میكنند.
1) خدا ذاتأ غیرفانی است. بر طبق 1 تیموتاؤس 6: 16، "تنها خدا غیرفانی است"، كه به این مفهوم است كه او به طور ابدی غیرفانی است و هرگز نمی تواند بمیرد. 2) خدا انسان را موجودی غیرفانی خلق كرد. آدم و حوا كه جزو اولین انسانها بودند، به صورت انسانهایی فانی خلق نشده بودند، بلكه آنها به صورت خدا و در شباهت او (پیدایش 1: 27)، و در ابتدا آنها حیاتی فانی نداشتند. در زمان خلقت انسانها، خدا ابدیت را در دلهای ایشان نهاده بود (جامعه 3: 11). هم بدن و هم روح آنها، دارای حیاتی غیرفانی بود. هدف خدا این بود كه انسانها به طور دائم در حضور او زیست كنند. آدم و حوا، قبل از ارتكاب گناه، مرگ و تباهی را تجربه نكردند. البته حیات غیرفانی آنها طوری نبود كه نتوانند به هیچ وجه مرگ را تجربه كنند. اگر آنها از خدا نااطاعتی میكردند، حیات غیرفانی خود را از دست داده، میمردند (پیدایش 2: 15- 17). پیدایش فصل 3 بیانگر این موضوع است كه چگونه گناه منجر به مرگ آنها شد. 3) در زمان قیامت، مسیحیان غیرفانی خواهند شد. آنها به وضعیت غیرفانی تبدیل خواهند یافت. بدن فانی آنها تبدیل به بدن غیرفانی میشود (اول قرنتیان 15: 42- 50). این بدین مفهوم است كه در زمان قیامت، انسان، غیرفانی شده، حیاتی ابدی و كامل در حضور خداوند خواهد داشت. سپس مسیحیان نمی توانند بمیرند و هیچ وقت نخواهند مرد. در كتابمقدس، تنها مسیحیانی كه حیاتی ابدی در مسیح دارند و خدا را در دائمأ از طریق بدن و روحشان جلال میدهند، انسانهای غیرفانی نامیده میشوند.
ب) روح انسان قطعأ پس از مرگ باقی میماند. در خروج 3: 6 خدا به موسی فرمود: "من هستم خدای پدرت، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب." بر طبق گفته عیسی در متی 22: 32، "خدا، خدای مردگان نیست بلكه خدای زندگان است." وقتی كه ابراهیم، اسحاق و یعقوب مردند، از بین نرفتند. اگرچه بدن آنها هنوز در قبر آرمیده و روزی قیام خواهد كرد، روح آنها وجود دارد و زنده است. خدا، خدای روحهای زنده میباشد نه روحهای كه وجود ندارد. بنابراین در زمان مرگ، روح انسان از بین نمیرود، بلكه پس از مرگ نیز باقی میماند.
پ) بدن انسان قطعأ در آینده نیز دارای حیات خواهد بود. بر طبق پیدایش 3: 19، در زمان مرگ، بدن انسان در زیر خاك قرار گرفته، فاسد میشود (اعمال 2: 29- 31). ولی این به این منظور نیست كه حیات آن خاتمه مییابد. یوحنا 5: 28- 29، اعمال 24: 15 و مكاشفه 20: 12- 15 به وضوح تعلیم میدهند كه در زمان بازگشت مسیح، بدن انسانها مجددأ خلق نمیشود، بلكه برخیزانده میشود. بدن شریران و عادلان قیام خواهد كرد. هیچ قسمت از كتابمقدس بیانگر این موضوع نیست كه همه مردم در همان لحظه قیام نخواهند كرد. كتابمقدس تنها در مورد یك قیامت مردگان تعلیم میدهد كه آن هم در زمان بازگشت مسیح به وقوع خواهد پیوست. اول قرنتیان 15: 35- 42 و فیلیپیان 3: 21 تعلیم میدهند كه بدن فیزیكی آنان متبدل شده و بدن قیام كرده آنان به صورت بدن پرجلال عیسی مسیح خواهد بود. بنابراین قیامت بدن مردم، به مفهوم خلقت بدن جدید برای آنها نیست، بلكه مبدل شدن بدن آنها به بدنی پرجلال میباشد. متی 25: 46 به وضوع تعلیم میدهد كه پس از روز داوری نهایی، شریران و عادلان برای ابد به حیات خود ادامه میدهند. بنابراین نه حیات روح و نه بدن انسان در زمان مرگ پایان نمی یابد. و نه بدن انسان و نه روح او پس از قیامت و روز داوری، از موجودیت ساقط نخواهد شد.
ت) غیرفانی بودن یا زندگی دائمی به مفهوم حیات ابدی نمیباشد. حیات ابدی به راستی هدیهای از طرف خدا میباشد، كه تنها به عادلان یا انسانهایی كه به عیسی مسیح ایمان میآورند عطا میشود. ولی با توجه به این كه شریران صاحب حیات ابدی نمیشوند، این بدین منظور نیست كه آنها به موجودیت خود ادامه نخواهند داد. بر طبق یوحنا 5: 28- 29 و اعمال 24: 15، بدنهای هر دو گروه مسیحیان و غیرمسیحیان قیام خواهند كرد. و بر طبق متی 25: 46، تنها مسیحیان صاحب حیات ابدی میشوند، در حالیكه غیرمسیحیان مجازات ابدی را خواهند یافت. كتابمقدس به وضوح تعلیم میدهد كه زندگی هیچ كس خاتمه نمییابد. هر دو گروه عادلان و شریران، بطور دائمی زیست خواهند كرد. عادلان از حیات ابدی لذت خواهند برد، در حالیكه شریران از مجازات ابدی در عذاب خواهند بود.
ث) ویرانی یا هلاكت، به مفهوم نیستی یا پایان یافتن حیات انسان نیست.
1) در كتابمقدس، كلمات مرگ، ویرانی و هلاكت در ارتباط با انسان، به مفهوم خاتمه یافتن حیات انسان نمیباشند. بر طبق اول قرنتیان 5: 5، كلمه هلاكت، به مفهوم نیستی نیست، بلكه به مفهوم مجازات است. این قسمت میفرماید: "چنین شخصی را به دست شیطان بسپارید به جهت هلاكت جسم تا روح او در روز خداوند عیسی نجات یابد." كلیسا شخص گناهكار را به منظور هلاكت طبیعت گناهكارش به وسیله بیماری یا مصائب دیگر، به دست شیطان میسپارد به این امید كه روح او برای روز داوری حفظ شود. شیطان تنها قادر است به علت طبیعت گناهكار انسان توسط نابودی یا مجازات سختی ضربه ای وارد آورد، اما فقط عیسی مسیح قادر به از بین بردن طبیعت گناهكار انسان به واسطه عمل نجاتبخش خود میباشد. 2) بر طبق دوم تسالونیكیان 1: 8- 9، هلاكت در روز داوری، به مفهوم خاتمه یافتن زندگی انسان نمیباشد. در آنجا شریران به طور ابدی مجازات میشوند، كه به این مفهوم است كه آنها به طور ابدی از حضور خداوند و جلال او دور خواهند بود. انتقامی كه خدا از آنها خواهد كشید یا مجازاتی که خدا بر آنها تحمیل خواهد کرد، دوری آنها از محبت، رحمت و محافظت خدا و شگفتی عظمت و جلال عیسیمسیح میباشد. بر طبق مكاشفه 20: 10، و 21: 8، مرگ ثانوی به منظور افكنده شدن شریران به مكانی است كه در آنجا در آتشی افروخته شده، شبانه روز برای همیشه عذاب خواهند كشید.
ث - نظریه فرصت دوم
1- نظریه فرصت دوم مبتنی بر كتابمقدس نیست.
الف) نظریه فرصت دوم تعلیم میدهد كه نجات بوسیله عیسی مسیح حتی پس از مرگ انسان نیز كماكان امكان پذیر میباشد. كسانی كه به این نظریه معتقدند میگویند كه تمام مردمی كه موقعیتی جهت شنیدن پیغام انجیل را نداشتهاند یا سخنان و ادعاهای عیسی را جدی نگرفتهاند و یا در زمانی كه نوزاد بودند چشم از این جهان فروبستهاند، پس از مرگ، فرصت دومی جهت ایمان به عیسی مسیح خواهند داشت. آنها معتقدند كه هیچ كس بدون داشتن فرصت مناسبی جهت شنیدن پیغام انجیل و ایمان آوردن به آن، محكوم به جهنم و هلاكت ابدی نخواهد شد. بنابراین آنها این نتیجهگیری را میكنند كه سرنوشت ابدی شخص به طور قطعی، در فاصله بین مرگ فیزیكی (جسمانی) و روز داوری نهایی مشخص نمیشود.
ب) آنها اساس نظریه دوم خود را بر روی دركی انسانی از محبت و عدالت خدا قرار میدهند. آنها به آیاتی مانند یوحنا 3: 18، 36 اشاره میكنند و طبق نظر آنها این آیات تعلیم میدهند كه تنها بیایمانی عمدی زمینهای برای محكومیت شخص میباشد. آنها همچنین با اشاره به 1 پطرس 3: 19 و 4: 6، تعلیم میدهند كه عیسی در فاصله موجود میان مرگ و قیامش، به روحهایی كه در زندان بودند، موعظه نمود؛ ایشان این مكان را هاویه یا عالم مردگان تلقی میكنند. آنها همچنین اساس نظریه خود را بر روی قسمتهایی از كتابمقدس مانند دوم قرنتیان 5: 10 و مكاشفه 20: 11- 15 قرار میدهند كه بر طبق آنها، میفرمایند كه سرنوشت مردم تنها در روز داوری نهایی معین میشود.
2- استدلالات كتابمقدسی در برابر نظریه فرصت دوم
الف) سرنوشت ابدی مردم بر اساس ایمان و زندگی ایمانی آنها، در زمانی كه هنوز بر روی زمین هستند، معین میشود. اعمالی را كه مردم در جسم بر روی زمین انجام میدهند، سرنوشت نهایی آنها را تعیین میكند. اعمالی كه در فاصله موجود میان مرگ و قیامت بدن آنها به وقوع میپیوندند هیچ گاه سرنوشت ابدی آنها را تعیین نمیكنند. یوحنا 3: 18- 21 تعلیم میدهد كه سرنوشت ابدی مردم به رابطه شخصی آنها با عیسی مسیح، در زمانی كه بر روی زمین هستند، بستگی دارد. تعلیم یوحنا فصل 3، در چهارچوبی است كه آمدن عیسی به جهان و طرز برخورد مردم با او در جهان فعلی را بیان میكند. عیسی تعلیم میدهد كه هر كه به او ایمان نیاورد هم اكنون زیر محكومیت قرار دارد. و هر كه او را نپذیرد، صاحب حیات ابدی نخواهد شد، بلكه خشم خدا بر او خواهد ماند. سرنوشت ابدی انسانها به نوع زندگی آنها بر روی زمین بستگی دارد. در متی 7: 22- 23، 10: 32- 33 و 25: 31- 46، عیسی به وضوع تعلیم میدهد كه انجام اراده خدا بر روی زمین، اقرار عیسی پیش مردم و انجام اعمال نیكوكارانه در حق دیگران (برادران عیسی) بر روی زمین، سرنوشت ابدی مردم را معین میكند. البته مردم به واسطه اعمال نیكشان نجات نمییابند بلكه از طریق انجام اراده خدا. اراده خدا این است كه آنها به عیسی مسیح به عنوان تنها نجات دهنده و خداوند خود ایمان آورند (یوحنا 6: 29). و اعمال آنها این حقیقت را ثابت خواهد كرد كه آیا ایمانشان، ایمانی راستین و خالص بوده است یا نه (یعقوب 2: 14- 22). در زمان بازگشت عیسی مسیح، پاداش و تقدیر یا محكومیت و مجازات او بستگی به این خواهد داشت كه مردم چگونه از تواناییها و موقعیتهایی كه او به هر كدام از آنها بر روی زمین سپرده است، استفاده كردهاند (متی 25: 21، 30؛ دوم قرنتیان 5: 10؛ مكاشفه 20: 11- 15). در زمان داوری نهایی، مردم فرصت دومی جهت ایمان آوردن به عیسی مسیح نخواهند داشت، بلكه در آن زمان سرنوشت ابدی آنها بر عموم مردم آشكار خواهد شد. بنابراین، سرنوشت ابدی مردم به واسطه ایمان و زندگی ایمانی آنها بر روی این زمین، تعیین خواهد شد.
ب) وضعیت بیایمانان پس از مرگ، وضعیت و حالتی مشخص و قطعی است. عیسی تعلیم میدهد كه خدا شریران را بلافاصله پس از مرگشان، مجازات میكند (لوقا 16: 19- 23). پطرس رسول تعلیم میدهد كه خدا در عین حال كه به مجازات شریران ادامه میدهد، داوری نهایی آنها را به روز داوری موكول خواهد ساخت. شریران برای هدف و زمان مشخصی نگاه داشته شدهاند. پس از مرگ فیزیك (جسمانی) آنها، مجازات آنها ادامه مییابد و آنها تا روز داوری نهایی در عذاب خواهند بود (دوم پطرس 2: 9). پس از روز داوری نهایی، رنج و عذاب آنها سنگینتر خواهد شد. خدا داوری و مجازات آنها را بر عموم مردم آشكار خواهد ساخت و این موضوع باعث شرمندگی آنها شده، به درد و رنج آنها میافزاید. آنها نه تنها روحأ، بلكه جسمأ نیز در جهنم در عذاب خواهند بود (متی 10: 28؛ 25: 41، 46). آنها همچنین به خاطر دوری ابدی از حضور خدا، در رنج و سختی خواهند بود (دوم تسالونیكیان 1: 8- 10). برای شریران تاریكی ظلمت جاودانی مقرر شده است (یهودا 7- 13).
پ) نظریه فرصت دوم غالبأ بهانهای جهت اعلام نكردن پیغام انجیل میباشد. این نظریه بشارت انجیل را امری ضروری تلقی نمیكند. انجیل باید به مردم اعلام شود تا بر اساس آن مردم یا به عیسی مسیح ایمان بیاورند و یا در بیایمانی خود باقی بمانند (مرقس 16: 15- 16). انجیل تا قبل از بازگشت عیسی مسیح در تمام جهان موعظه خواهد شد تا شهادتی برای تمام ملل دنیا باشد (متی 24: 14).
ت) قطعأ انجیل به مردم پس از مرگشان موعظه نخواهد شد. برخی از قسمتهای كتابمقدس مانند اول پطرس 3: 18- 22 و 4: 1- 6 در رابطه با یك موضوع واحد تعلیم نمیدهند، بنابراین نمیتوان بر اساس این دو قسمت، نظریه فرصت دوم را شكل داد. هیچ كدام از این قسمتها در رابطه با موضوع موعظه پیغام انجیل به مردم پس از مرگشان، صحبت نمیكنند. با توجه به این كه این قسمتها، غالبأ به اشتباه تفسیر شدهاند، ما به بررسی آنها میپردازیم.
3- نظریه فرصت دوم بر اساس تفسیر خاصی از اول پطرس 3: 18- 22 و 4: 1- 6
الف) موعظه به مردمی كه در هاویه هستند. بر طبق نظریه فرصت دوم، اول پطرس 3: 18- 22 میفرماید كه روح یا جان عیسی مسیح پس از مرگ و قیامش، به زندان رفت كه همان هاویه تلقی شده است. هاویه نیز همان عالم مردگان تفسیر میشود، كه محل سكونت روحهایی است كه قبل از آمدن عیسی میزیستند.
ب) موعظه انجیل. بر طبق نظریه فرصت دوم، اول پطرس 4: 6 میفرماید كه عیسی انجیل را به روح مردم پس از مرگشان موعظه كرد، تا بدین صورت به آنها فرصت دومی جهت نجات عطا كند.
پ) تفسیر درست
1) اول پطرس 3: 18- 22 در مورد نزول عیسی به عالم مردگان جهت موعظه انجیل صحبت نمیكند، بلكه در رابطه با صعود پیروزمندانه او به آسمان، و اعلام پیروزی نهایی او میباشد. 2) اول پطرس 4: 1- 6 در مورد موعظه انجیل به مردگان نیست، بلكه در مورد موعظه انجیل به مردم در زمانی است كه در قید حیات بودهاند. بنابراین نظریه فرصت دوم، غیركتابمقدسی میباشد.
4- تفسیر درست اول پطرس 3: 18- 22
واقعه مهمی كه در اول پطرس 3: 18- 22 توصیف شده است، صعود پیروزمندانه عیسی به آسمان و اعلام این پیروزی بر هر چیزی در این جهان میباشد.
الف) آیه 18 در مورد كار كفارهای و مصالحهآمیز مسیح توسط مرگ و قیامش گفتگو میكند.
1) جمله عیسی "به حسب جسم مرد" به مفهوم این است كه او با طبیعت انسانی ضعیفی كه بر خود گرفته بود و بار گناهان انسان را بر آن حمل میكرد، مرد (رومیان 1: 3). عیسی توسط مرگش، طبیعت ضعیف انسانی خود را كنار گذاشته با گناه و مرگ كاملأ قطع رابطه كرد. او در زمان مرگش، روح خود را به دستهای پدر آسمانی خود سپرد (لوقا 23: 46). بنابراین وقتی كه عیسی مرد، جسم او در قبر قرار گرفت، در حالی كه روح او در حضور خدای پدر بود. در هیچ قسمت از كتابمقدس نمیخوانیم كه روح عیسی به هاویه رفت، چه در مفهوم عالم مردگان و چه در مفهوم جهنم. 2) جمله عیسی "به حسب روح زنده گشت" به این مفهوم است كه بدن انسانی او به واسطه روحالقدس زنده گشته، قیام كرد. پس از قیامش، بدن او، بدنی پرجلال و كاملأ تحت كنترل روحالقدس بود (رومیان 1: 4؛ كولسیان 2: 9). از آن زمان به بعد، عیسی بر حسب جسم، دیگر بدنی با ضعفهای طبیعت انسانی نداشته است، بلكه بدن او كاملأ تحت كنترل روحالقدس بوده است. و از آن زمان به بعد خدای پدر بر اساس قدرت غیرقابل قیاس خود، عیسی مسیح را در دست راست خود و برتر از هر قدرتی در جهان قرار داده است (متی 28: 18؛ اول قرنتیان 15: 25؛ افسسیان 1: 20- 23؛ فیلیپیان 2: 9- 11؛ مكاشفه 1: 5).
ب) آیات 19- 20 در مورد رفتن و موعظه عیسی صحبت میكنند.
1) "رفتن" عیسی، پس از قیام او بود. عیسی مسیح به قدرت روحالقدس قیام كرد و در حالت قیام كرده خود، با هدایت روحالقدس، به جایی رفت و چیزی را موعظه كرد. بر طبق آیات 18- 19، "رفتن" عیسی، پس از قیامش بود، نه قبل از آن. بنابراین عیسی قبل از مرگ و قیامش به جایی نرفت تا چیزی را در روح، موعظه كند. ولی پس از قیامش، به جایی رفت و چیزی را در بدن قیام كرده خود موعظه كرد. 2) "رفتن" عیسی، رفتن به سمت بالا بود. بر طبق آیه 22، این "رفتن"، رفتن به سمت مكانی در پایین نبود، بلكه رفتن به آسمان بود. بنابراین، عیسی به نزد روحهای مردم مرده در عالم مردگان نرفت، بلكه به آسمان رفت و در دست راست خدای پدر قرار گرفت. در یوحنا 12: 32، قیام، صعود و جلوس عیسی بر تخت شاهی، به مفهوم "بلند كرده شدن به نزد خدا" و در مكاشفه 12: 5، به مفهوم "ربوده شدن به نزد خدا" و همچنین در 1 پطرس 3: 19- 22، به مفهوم "بالا رفتن به نزد خدا" قلمداد شده است. 3) "رفتن" مسیح، اعلام پیروزی او بود. آیه 19 نمیفرماید كه موعظه عیسی، موعظه انجیل به همه بود. كلمه اصلی در این قسمت به مفهوم اعلام كردن میباشد. محتوای اعلام او چه بود؟ در زبان اصلی "رفتن" و "اعلام كردن" عیسی به هم متعلق میباشند. "او با رفتن خود (صفت مفعولی در یونانی)، به روحهایی كه در زندان بودند، چیزی را اعلام كرد (فعل اصلی)". رفتن پیروزمندانه او به آسمان، خود، اعلام (موعظه) یك حقیقت بود. صعود پیروزمندانه مسیح به آسمان، اثبات و اعلام پیروزی نهایی او بود. آیه 19 در مورد اعلام پیغام انجیل صحبت نمیكند، بلكه در رابطه با اعلام پیروزی نهایی مسیح سخن میگوید كه در نتیجه صعود پیروزمندانه او به آسمان بود. 4) "رفتن" مسیح، اعلامی برای تمام انسانهای بیتفاوت و نامطیع بود. آیات 19- 20 میفرماید كه اعلام پیروزی او به طور خاص خطاب به "روحهایی در زندان است كه در زمان نوح، وقتی كه كشتی ساخته میشد، از خدا نااطاعتی كردند". این روحهای نامطیع در زندان، روحهای چه كسانی هستند؟ آنها روحها یا جانهای كسانی هستند كه در زمان طوفان هلاك شدند و در جهنم زندانی شدهاند. پیدایش 6: 5 میفرماید كه آنها نسلی شریر بودند و 2 پطرس 2: 5 میفرماید كه نوح واعظ عدالت بود. وقتی كه نوح از كلام خدا اطاعت كرده، كشتی را ساخت، مردم خدانشناس، سخنان و هشدارهای او را در رابطه با آمدن طوفان به منزله داوری خدا، جدی نگرفتند و او را تمسخر كردند. آنها نه تنها به سخنان او ایمان نیاوردند، بلكه نسبت به ساخته شدن كشتی نیز، كه یادآور قابل رؤیت هلاكت آنها بود، غافل ماندند. آنها از سخنان و هشدارهای خدا فرمانبرداری نكردند و صبر و تحمل خدا را برای احتمالأ صدها سال، جدی نگرفتند (اول پطرس 3: 20؛ پیدایش 5: 32؛ 6: 3؛ 7: 6). در زمان طوفان، ایمان نوح به خدا ثابت شد، ولی نسل شریر و بیایمان، محكوم شدند (عبرانیان 11: 6). بر طبق متی 24: 37- 39، عیسی خود تعلیم میدهد كه "مردم زمان نوح" نمایانگر تمام مردم بیتفاوت و نامطیع در جهان هستند. بنابراین صعود عیسیمسیح به آسمان، اعلام پیروزی او بر تمام مردم بیتفاوت، نامطیع و شریر میباشد، چه آنهایی كه قبل از آمدن او به جهان، زیستهاند، و چه آنهایی كه بعد از آمدن او بودهاند. بر اساس قسمتهای دیگر كتابمقدس، ما متوجه میشویم كه مرگ، قیام، صعود و جلوس مسیح بر تخت شاهی؛ اعلام پیروزی او بر تمام قدرتهای شریر روحانی (افسسیان 1: 20- 22)، مانند شیطان و دیوها (یوحنا 12: 31- 32؛ مكاشفه 12: 5- 9؛ 20: 1، 3، 7)، بر روحهای شریر (فرشتگان سقوط كرده) (لوقا 8: 31؛ كولسیان 2: 15؛ دوم پطرس 2: 4؛ یهودا 6؛ مكاشفه 9: 1) و بر تمامی ممالك و حكومتهای شریر در دنیا میباشد (مزمور 2: 8- 12). صعود مسیح به آسمان اعلام پیروزی نهایی و كامل او میباشد.
پ) آیات 21- 22 در مورد قیام، صعود و جلوس مسیح بر تخت شاهی سخن میگوید.
1) بر طبق دوم قرنتیان 2: 14 و افسسیان 4: 8، وقتی كه عیسی به آسمان صعود كرد، تمام مسیحیان را مانند اسرا، در صف پیروزمندانه خود قرار داد. او آنها را با محبت و فیض خود، همان گونه كه در اناجیل ابراز شده است، تسخیر كرد. صف پیروزمندانه مسیح، این حقیقت را نمایان میسازد كه مسیح بر روی صلیب، بر مرگ و گناه پیروز شد و در صعود پیروزمندانهاش به آسمان، مسیحیانی را كه او به واسطه رحمت و محبتش مطیع خود ساخته بود، به دنیا آشكار ساخت. 2) بر طبق كولسیان 2: 15، نیروهای شكست خورده شریر نیز در زمان ورود مظفرانه مسیح به آسمان، مانند زندانیانِ جنگ كه به زنجیر كشیده شدهاند، در پشت او صف كشیدهاند. 3) بر طبق اول پطرس 3: 21- 22، پس از صعود، قیام و جلوس عیسی بر تخت شاهی، تمام فرشتگان خوب و روحهای شریر و تمام قدرتها و حكومتهای روی زمین تحت حاكمیت خدا قرار گرفتهاند (چه به طور ارادی و چه به طور غیرارادی). مسیح پادشاه پادشاهان و خداوند خداوندان میباشد (متی 28: 18؛ مكاشفه 17: 14). بر طبق اول قرنتیان 15: 25 و فیلیپیان 2: 10- 11، تمام كسانی كه خود را وقف و تسلیم رحمت خدا نكنند، روزی باید تسلیم داوری او شوند.
5- تفسیر درست اول پطرس 4: 1- 6
واقعهای كه در اول پطرس 4: 1- 6 به آن اشاره شده است، موعظه انجیل به اشخاص بههنگام حیاتشان میباشد، ولی در زمانی كه پطرس رساله خود را به نگارش در میآورد، آنها دیگر مرده بودند. این قسمت در مورد موعظه انجیل به مردمی است كه هنوز جسمأ زنده و بر روی زمین بودند، تا بدینوسیله نجات را دریافت كنند و زندگی مقدسی بر روی زمین داشته باشند. این قسمت در رابطه با اهمیت داشتن زندگی روحانی بر حسب جسم در زمان حاضر، علیرغم مرگ فیزیكی (جسمانی) در آینده صحبت میكند. اول پطرس 4: 6 میفرماید: "زیرا كه از این جهت نیز به مردگان (مرده به مفهوم لغوی) بشارت داده شد تا بر ایشان موافق مردم به حسب جسم حكم شود و موافق خدا به حسب روح زیست نمایند".
الف) آیه 6 در رابطه با هدف از موعظه انجیل تعلیم میدهد. هدف اصلی از موعظه انجیل به مردم، این است كه یا باعث نجات آنها شود، و یا آنها را مورد داوری قرار دهد. آیات 3- 5 میفرماید كه مردمی كه زندگی خود را در گناه و فساد اخلاقی ادامه میدهند، مورد محاكمه واقع خواهند شد. و آیات 1- 2 و 6 میفرماید كه مسیحیانی كه بقیه عمر خود را بر روی زمین موافق اراده خدا به سر میبرند، نجات خواهند یافت.. تمام مردم، حتی مسیحیان، در آینده "موافق مردم، بر حسب جسم داوری خواهند شد". این بدین مفهوم است كه "بدن فانی آنها از هماكنون محكوم است كه روزی بمیرد" همان گونه كه برای همه مردم جهان رخ میدهد (عبرانیان 9: 27). مسیحیان باید از نظر جسمانی بمیرند، زیرا جسم و خون فعلی آنها قادر به تصاحب ملكوت خدا نمیباشد (اول قرنتیان 15: 50). تمام مردمی كه نسبت به پیغام انجیل واكنش مثبتی نشان میدهند، "موافق خدا بر حسب روح" زیست خواهند كرد. این بدین مفهوم است كه مسیحیان با روح تازه خود برای خدا زیست كرده، او را پرستش و خدمت خواهند كرد، حتی اگر بسیاری از آنها در نتیجه جفاها بمیرند. آنها با انسانیت باطنی خود در طرق و كلام خداوند شادی خواهند كرد (یوحنا 4: 23- 24؛ رومیان 7: 22، 25). به طور خلاصه، تمام مسیحیان واقعی زندگی تقدیسشدهای خواهند داشت. انجیل به "مردگان" موعظه شده بود. مفهوم این جمله این است كه مردمی كه در طول زندگی خود بر روی زمین پیغام انجیل را شنیده بودند، یا به طور طبیعی مرده بودند یا در نتیجه جفاها به قتل رسیده بودند و در زمانی كه پطرس رساله اول خود را مینوشت دیگر در قید حیات نبودند. ایمان آوردنِ ایشان بههنگام حیاتشان، مانع از مرگ جسمانی آنها در زمان جفاها و سختیها نشد. بلكه آنها را از مجازات گناه و مرگ ابدی نجات داده، به آنها قدرت داد تا غلیرغم سختیها و جفاها، زندگیهای مقدسی بر روی زمین داشته باشند.
ب) آیه 6 در رابطه با نظریه فرصت دوم تعلیم نمیدهد و نمیتواند چنین تعلیمی را بدهد. آیه 6 نمیتواند به این مفهوم باشد كه به دلیل این كه روح مردم مرده، دیگر بدن فیزیكی (جسمانی) ندارد، انجیل، در عالم مردگان یا در جهنم به آنها موعظه شد. بنابراین تنها تفسیر احتمالی آیه 6 این است كه انجیل به این مردم موعظه شد، قبل از این كه آنها موافق مردم، بر حسب جسم داوری شوند، كه منظور این است كه قبل از این كه آنها از نظر فیزیكی (جسمانی) بمیرند. نمیتوان این آیه را این گونه تفسیر كرد كه انجیل، پس از مرگ فیزیكی (جسمانی) مردم، به روحهای آنها موعظه شد، زیرا این روحها دیگر بدنی نداشتند كه پس از شنیدن پیغام انجیل، محكوم به مرگ شوند. نتیجهگیری: آیه 6 این تعلیم را نمیدهد كه انجیل به روح مردم در عالم مردگان یا در جهنم موعظه شده است.
خلاصه: هیچ قسمت از كتابمقدس بیانگر این موضوع نیست كه مردم پس از مرگ، فرصت دومی جهت شنیدن پیغام انجیل و دریافت نجات خواهند داشت. انجیل، تنها زمانی كه مردم هنوز بر روی این زمین زندگی میكنند، به آنها موعظه میشود. ایمان یا بیایمانی آنها زمانی كه هنوز بر روی این زمین هستند، سرنوشت ابدی آنها را معین خواهد كرد. بنابراین "اینك الحال، زمان مقبول است؛ اینك الآن روز نجات است" (دوم قرنتیان 6: 2). "ملكوت خدا نزدیك است. پس توبه كنید و به انجیل ایمان بیاورید" (مرقس 1: 15). |








